دریای کوچکم شو و من هم پری شوم
آرام لای تاب و تبت بستری شوم
هی موج موج بال وپرم را ببوسی و
از بوسه ات بمیرم و خاکستری شوم
هی اشک می شوی که تنم سبزتر شود
من هم به دور روح تو نیلو فری شوم
انگشتر عقیق سلیمانی ات کجاست
تا من عروس خانه ی پیغمبری شوم
من با تمام حادثه ها دست می دهم
تا معدن طلای تو را مشتری شوم
با همه ی بی سرو سامانی ام
باز به دنبال پریشانی ام
طاقت فرسودگی ام هیچ نیست
در پی ویران شدنی آنی ام
آمده ام بلکه نگاهم کنی
عاشق آن لحظهی طوفانی ام
دلخوش گرمای کسی نیستم
آمده ام تا تو بسوزانی ام
آمده ام با عطش سالها
تا تو کمی عشق بنوشانی ام
ماهی برگشته ز دریا شدم
تا تو بگیری و بمیرانی ام
خوب ترین حادثه می دانمت
خوبترین حادثه می دانی ام؟
حرف بزن ابر مرا باز کن
دیر زمانی است که بارانی ام
حرف بزن حرف بزن - سالهاست
تشنه ی یک صحبت طولانی ام
ها.... به کجا میکشی ام - خوب من؟
ها... نکشانی به پشیمانی ام